گربهٔ آبی ونگوگ 💙🌻

اینجا یک گربه آبی حرف میزند...

ویژگی

Hosna2023/1/20 ، 11:39 PM

توی یه روز دوتا آدم بهم گفتن که حالشون از خونسرد بودنم بهم میخوره

تنها ویژگی ای که ازش خوشم میاد اینه که آدم ها به سختی میتونن از چهرم حالات درونیمو حدس بزنن

ممکنه از درون در حال ترکیدن،سردرد شدید،میل به تموم کردن زندگی، نیاز شدید به کوبیدن کله ی اطرافیان به دیوار و حتی جنگ با خودم باشم اما از بیرون شما ادمیو می‌بینید که خیلی عادی به کارهای روزمره اش میرسه، آهنگشو گوش میده،کتابشو میخونه و حتی با آدم ها بدون تلاش برای صمیمی شدن ارتباط برقرار کنه

این ویژگیم گاهی اوقات برای خودمم تعجب برانگیزه.

کتاب

Hosna2023/1/20 ، 11:32 PM

گابریل گارسیا مارکز عزیزم کاش حداقل کتابتو طوری مینوشتی که گوه گیجه نگیرم و مجبور نباشم هی اسامی و رو کاغذ بنویسم‌

کاش این کتاب قشنگتو میتونستم تو خونم تزریق کنم💆

اهنگ

Hosna2023/1/20 ، 11:27 PM

با آهنگای گادی که دانلود کردم میتونم تا چند روز احساس خوبی داشته باشم💆

بیبی3>

Hosna2023/1/20 ، 9:15 PM

ب خودم اومدم دیدم دارم پروفایلای نیما رو نگاه میکنم و در حالیکه آرزو میکردم کاش میشد از داخل عکس لپاشو کشید تو دلم میگم کثافت عوضی چقدر دلم برات تنگ شده.

کنسل

Hosna2023/1/19 ، 7:52 PM

باور بفرمایید هیچکس اندازه من از کنسل شدن قرارهاش لذت نمی‌بره💆

کمی متفرقه.

Hosna2023/1/19 ، 1:45 PM

1-دو شب پیش به دلایلی ازش خیلی ناراحت بودم و سعی کردم برای اولین بار ناراحتیمو بیان کنم

رک‌ و راست بهش گفتم ازش ناراحتم و وقتی دلیلشو پرسید یکم بحث بینمون پیش اومد البته نه بحثی که با دعوا همراه باشه!

معتقد بود وقتی ازش ناراحتم به جای شب بخیر گفتن وسط چت،برم بهش رک‌ و راست بگم چون این حرکت و دخترای ۱۶ ساله انجام میدن.

البته که باهاش موافق بودم ولی خب من هنوز اونقدرا هم بزرگ نشدم:)

خلاصه از اینکه در مورد چیزی که ناراحتم کرده بود باهاش حرف زدم و مثل همیشه توی خودم نریختم و طوری رفتار نکردم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، خوشحالم🤝

2- دیشب با مامان و اسما رفتیم بیرون و مامان برام یدونه بارونی ابی خرید:)))

وقتی پوشیدمش دختری که کنارم بود گفت با موهات ست کردی*.*

و خب یه بارونی دیگه به 3 تای قبلی اضافه شد💆

3- چنان امروز اتوبوس سواری کردم که حس میکنم دیسک کمر گرفتم

با کتی رفتیم آرامگاه

داشتم با خودم فکر میکردم که این مکان دیگه بهم حس خوبه سابق و نمیده که یهو کتی گفت اینجا دیگه مثل قبل نیست...

و اونجا بود که فهمیدم اونم با من توی این یه مورد هم نظره.

بعد از آرامگاه به طرز دیوانه واری تو خیابون شروع کردیم به دویدن.

حس خیلی خوبی بود:))

اما یکم بعد این حس خوب جاشو داد به دل دردی که خبر از پریود شدن میداد ولی خب هنوز نشدم‌.

4-دیشب برام آهنگ فرستاد و همین دوباره باعث صحبت کردنمون شد.

امیدوارم خودشو از این وضعیتی که داخلشه بیرون بکشه و مثل سابق برای اهداف قشنگش بجنگه.

دوست دارم کمکش کنم ولی همچین قدرتی و در خودم نمی‌بینم متاسفانه...

حرف زدن.

Hosna2023/1/17 ، 10:30 PM

خیلی ناشیانه تلگرامو حذف کردم و گوشیمو انداختم یه گوشه اما چند ساعت بعد سرم از سرو صدای اطراف داشت منفجر میشد و من به سختی جلوی خودمو گرفتم تا به اسما نگم لطفا پاشو برو خونت...

عوضش اینقدر ناخونامو فشار دادم و کاغذ کتابمو مچاله کردم که جفتشون به فاک رفتن.

از ی جایی ب بعد رفتارام داشتن شدت می‌گرفتن و کارم از فشار دادن ناخونام به فشار دادن دندونام روی هم و نیشگون گرفتن دستم تغییر کردن

یکم بعد حالت تهوع بهم دست داده بود و سرم ب شدت درد گرفته بود

حس میکردم الانه که بیفتم تشنج کنم:)))

فکر کنم میسوفونیا دارم....

تا اسما رفت خونشون و تنها شدم چراغای خونه رو خاموش کردم و شروع کردم به سیگار کشیدن

و نفهمیدم چطوری شد که گوشیمو دستم گرفتم، تلگرام نصب کردم، رفتم پیویش و نوشتم سلام!

سریع جوابمو داد

میدونم کار خیلی بدی کردم...

مثل دوتا دوست کلی حرف زدیم:))

باورم نمیشه حتی حرف زدن ساده باهاشم حالمو خوب می‌کنه

فهمیدم اونم تو رابطه است البته اینو وقتی بهم گفت که دوتا آبجو رو تموم کرده بود

ی چیزی که برام جالب بود این بود که وسط حرفاش بهم گفت من تو رابطم اما به طرز دارکی هنوزم به خودم میگم آدم قبلی زندگیم مال منه و منم مال اونم

چند بار وسط حرفاش گفت که واقعا از ته دل دوسم داره و ازم خواست مهاجرت کنم...

چیزی نگفتم

دروغ چرا ولی سبک شدم

یکم بعد ازش خدافظی کردم و خواستم چتا رو دوطرفه حذف کنم که خواهش کرد اینکارو نکنم

قول میدم دیگه هیچوقت بهش پیام ندم درحالیکه بهش گفتم هر وقت نیاز به حرف زدن داشت میتونه روی من حساب کنه

و اینکه درسته که رابطمون مثل گذشته نیست ولی هنوزم میتونیم گوش شنوای هم باشیم:)

بدون عنوان کوفتی

Hosna2023/1/17 ، 2:55 PM

من واقعا ناراحتم.

من واقعا فشار رو خودم دارم احساس میکنم.

من واقعا دلم تنهایی میخواد.

من واقعا حالم از همه چی داره بهم میخوره.

من واقعا کوهی از دلتنگیم.

دیروز کتی می‌گفت تو حتی با فکر کردن به میم داری به نیما خیانت می‌کنی

من از آدمای خیانتکار متنفرم.

من جلوی افکار کوفتیمو نمیتونم بگیرم.

شاید راه حلش اینه دوباره از مجازی فاصله بگیرم.

می‌خوام از همه چی فاصله بگیرم و تو تنهایی بپوسم

حالم بهتر شد دوباره میام اینجا و از غرغرام دوباره می‌نویسم🤝

Pms

Hosna2023/1/17 ، 2:10 PM

خدایا pms واقعا داره روح و روانمو میگاد!

درگیری.

Hosna2023/1/17 ، 2:3 PM

وقتایی که مثل امروز از بعضی رفتاراش ناراحت میشم و اون حتی متوجه این موضوع هم نمیشه چون خودم نمیزارم که بفهمه، خودمو سرزنش میکنم از اینکه چرا خودمو درگیر رفتارهای طبیعی یه آدم میکنم یا اصلا چرا خودمو درگیر خیلی از مسائل این رابطه ی کوفتی میکنم.

برای همون دوباره میرم تو جلد اون حسنای بیخیال و خونسرد و به خودم میگم دختر تو مسائل و مشکلات خیلی مهم تری داری پس خودتو بخاطر یه رابطه ی موقتی ناراحت نکن!

و بعد دوباره سعی میکنم اینجور مسائل حاشیه ای رو بزنم به دیوار و اعصاب و روانمو سرشون به فاک ندم💆

پینترست

Hosna2023/1/17 ، 12:11 PM

رفتن به پینترست با خودمه

بیرون اومدنش با خدا.

مزاحم بودن

Hosna2023/1/17 ، 11:25 AM

این حسِ "اگه مزاحمش باشم چی؟" به تنهایی به ۸۰ درصد از روابطم ریده

سر یه تماس ساده با خودم کلنجار میرم که اگه زنگ بزنم خواب باشه یا دستش بند باشه چی؟

در نهایت زنگ نمی‌زنم و متهم به این میشم که من آدم بی احساس و بیخیالیم.

افکار گوناگون

Hosna2023/1/17 ، 11:5 AM

دیروز از اون روزایی بود که حالم از خودم بهم میخورد و ذکرم شده بود: از خودم بدم میاد. از خودم بدم میاد. از خودم بدم میاد و...

نیاز داشتم یکی منو تو مسیر اهدافم بندازه چون اینجوریه که شاید یکم به خودم بیام

دیوارهای خونه و آدم های توش انگار داشتن بهم فشار وارد میکردن برای همون طولی نکشید که آماده شدم و از خونه زدم بیرون

بعد از مدت ها رفتم ارامگاهم و توی اون سکوت، هوای سرد و خاکستری و وینستونی که مزه سگ میداد، آهنگ پلی کردم و یکم ریلکس کردم ولی حتی همونجا هم این افکار مزخرف دست از سرم بر نداشتن

میخواستم برم کافه ی دوست داشتنیم اما متوجه شدم که کلا جمع کردن:))

حالم خیلی گرفته شد

برای همون از کافه سیاری که اونجا بود یدونه شیر عسل گرفتم تا گرماش یکم از اون سرمای سوزناک کم کنه.

شب اومدم خونه و یکم از موضوعاتی و که ذهنمو درگیر کرده بود و سربسته برای مامان تعریف کردم

بعد از اون بی حال ی گوشه افتادم و دوباره تو فکر فرو رفتم

مامان یکم با شوخی و خنده که بیشتر حالت مسخرگی داشت گفت من از همون اول بهت گفتم اینکارو انجام بده ولی انجام نمی‌دادی و الان تازه به حرف من رسیدی

دیشب خیلی فکر کردم و به کلی نتایج رسیدم

اما قسمت سخت ماجرا اینه که توی مسیرش نیفتادم و همین باعث میشه قید خیلی چیزها رو بزنم

امیدوارم برای ایندمم که شده این یکی و جدی بگیرم...

متفرقه.

Hosna2023/1/16 ، 8:38 AM

دو روزه دارم صبح ها زود بیدار میشم تا برم سرکار اما بعد از یکم فکر کردن کون لقِ کار دنیا گویان دوباره میرم زیر پتو و می‌خوابم.

عیبی نداره عوضش این دو روز و به خودم استراحت دادم و ونزذی و دیدم و تموم کردم.

دیشب عجیب هوس سیگار کرده بودم

اول به زهره زنگ زدم تا بریم بیرون اما گفت نمیتونه و قرارمونو به امروز موکول کرد

بعد به حسین پیام دادم که فهمیدم سرما خورده و گوشه ی خونه افتاده

دیگه داشتم خل میشدم که با خانواده راهی خونه ی سجاد شدیم

حس جالبیه از اینکه میبینی چند تا ویژگی اخلاقی خاص توی آدمایی که باهات هم خونن وجود داره

این باعث میشه تو یه سری از موقعیت ها قشنگ طرف مقابل و درک کنی و بفهمی چی تو کلش میگذره

دیشب وسط حرف زدن بقیه یهو سجاد گفت چرا حسنا تو فکره؟

و مامان گفت حسنا که همیشه تو فکره.

حتی خانواده هم فهمیدن بنده یه اورتینکر داغونم.

این چند روزی که خونم هر روزش دارم آشپزی میکنم

درسته که حالم از آشپزی بهم میخوره اما وقتی بدون استرس غذا درست میکنم خیلی گاد میشه:))

خلاصه دارم یاد میگیرم چون برای ادامه ی بقا بهش نیاز دارم

خسته شدم از بس وقتایی که تو خوابگاه غذا نداشتم نودل خوردم.

امروز هم اگه بتونم دست از فکرای بیخود برمی‌دارم و علاوه بر اینکه یکم از کتابمو میخونم، آزمون کوفتی نهادم انجام میدم

بحث

Hosna2023/1/15 ، 11:3 PM

برای اولین بار توی این مدتی که باهم وارد رابطه شدیم بالاخره سر یه چیزی بحثمون شد

البته اسمشو نمیشه بحث کردن گذاشت و فقط یه سوتفاهم بود که باعث ناراحتیش شده بود و توی دودقیقه این بحث و موضوع تموم شد و رفت

خوشحالم ک مثل دوتا آدم بالغ باهم رفتار میکنیم

شاید خیلی مریض به نظر بیاد ولی از اینکه دیدم روی همچین موضوعی حساس شده و ناراحتیشو پنهان نکرده یکم خوشحال شدم چون اینطوری فهمیدم اونقدرام آدم بی‌خیالی نیست و یه سری چیزها براش مهمه!

خوابگاه

Hosna2023/1/15 ، 3:3 PM

خدایا من واقعا خوابگاهو‌ می‌خوام

خونه فقط و فقط حالم بده چون یادآور یه سری خاطرات عذاب دهنده ست

کاش سریع این جریانات تموم بشه تا منم برم خوابگاه

اینطوری کمتر فکر میکنم و در نتیجه حالمم بهتر میشه:)

دیشب...

Hosna2023/1/15 ، 1:2 PM

بالاخره صبح شد و منم تا همین الان خواب بودم

کمر درد گرفتم حقیقتا

نگم که تا خود صبح چقدر از خواب بیدار شدم

دوباره و دوباره این حالتام تکرار شدن

خونه بمونم احتمالا از فکر کردن زیاد نابود میکنم خودمو برای همین از فردا میرم پیش هانیه سرکار

مکالمات دیشبمون خیلی کم بود ولی همونا رو نزدیک به ۱۰ بار از اول میخوندم

چقدر از اینکه سعی کنی احساساتتو جلوی آدمی که با یه کلمه می‌تونه حالتو از این رو به اون رو کنه،سرکوب کنی و منطقی رفتار کنی سخته

ولی خب من تونستم.

همون حین دیشب با نیما هم حرف میزدم و گفت که دوباره میاد مشهد پیشم و چقدر من الان به بودنش نیاز دارم....

....

Hosna2023/1/15 ، 12:27 AM

شبای زمستون همیشه برام یادآور دلتنگی،خاطرات تلخ و شیرین و شاید اتفاقات خوب و بد باشه

یکسال پیش همین موقع ها بعد از یک ماه کات کردن بهم پیام داد و برگشتیم پیش هم

و الان بعد از ۴ ماه بهم پیام داده دوباره:)

گفت که ۳ ماهه ایتالیاست و اینکه می‌دونه وارد رابطم

از دلتنگیش گفت

از اینکه زندگیش بدون من درست نشده و نمیشه

و در نهایت از اینکه باور داره ما مال همیم و فقط زمان درستش نرسیده

خدا رحم کنه به حالم همین.

زندگی جمعی

Hosna2023/1/14 ، 3:27 PM

باور بفرمایید که مغز بنده کشش زندگی جمعی با خانواده رو نداره.

و در کنار همه اینها این چند خط متن چقدر خوب می‌تونه شخصیت منو توصیف کنه:

من آدم‌ها را دوست دارم، ولی از خودم در عجب‌اَم. هر چقدر نوعِ بشر را به طورِ کلی دوست دارم، همان‌قدر از آدم‌ها به طورِ مشخص، از آدم‌های دور و بَرم بیزارم.

در عالمِ فکر و خیال، تمایلاتِ پُرشوری برای خدمت به‌نوعِ بشر دارم؛ یعنی، برای خدمت به نوعِ بشر، اگر لازم باشد، حاضرم تا پای چوبه‌ی دار هم بروم. ولی در عالمِ تجربه‌ی شخصی، خوب می‌دانم که حتّی دو روز نمی‌توانم با یک انسان در یک اتاق به سر ببرم. به محضِ اینکه یک نفر به من نزدیک می‌شود، شخصیتش کلافه‌اَم می‌کند و احساس می‌کنم آزادی‌ِ مرا سلب کرده.

بهترین آدمِ دنیا هم که باشد، ظرفِ یک روز ازش بدم می‌آید. از این یکی به‌خاطرِ این‌که سرِ سفره غذاش را طول می‌دهد، از آن‌یکی به خاطرِ این‌که سرماخورده و دائم دماغش را بالا می‌کشد. به محضِ اینکه با یکی ارتباط پیدا می‌کنم، تبدیل می‌شوم به یک آدمِ انسان گریز.

خلاصه این‌که وضعِ من از این قرار است: هر چقدر که از آدم‌ها منفرداً بیزارم، همان‌قدر بشریت را مجتمعاً دوست دارم

—برادران کارامازوف، داستایوفسکی

....

Hosna2023/1/14 ، 8:52 AM

بنده کصکش دو عالمم‌ اگه زبان نخونم و نقاشیمو ادامه ندم💆

حال بهم زن.

Hosna2023/1/14 ، 8:49 AM

وای خدا امروز یه چیزی دیدم و دوباره دارم خودمو با یه آدم دیگه مقایسه میکنم:))))

و این باعث شد حالم از خودم، مشکلاتم،دغدغه های کوفتیم و حتی تفریحاتم بهم بخوره

من چم شده؟

مغزم با هزارتا دلیل و استدلال بهم میفهمونه که شرایط آدم ها چقدر از هم متفاوته ولی بازم این مقایسه کوفتی و انجام میدم

حقیقتا حالم از این وبلاگم داره بهم میخوره💆

دیشب

Hosna2023/1/14 ، 7:25 AM

هوای مشهد اینطوریه که آب دماغت نیومده پایین قندیل می‌بنده

حس میکنم خود سیبری هم اینقدر سرد نیست🤧

تو هوای ۲۰- درجه دیشب با خانواده رفتیم خرید

از ی طرف هوای سرد و از طرف دیگه لباس های قشنگی که می‌دیدم باعث میشد فقط و فقط فشار بخورم

گاد لطفا این میل شدید بنده به خرید کردن و کم کن.

بخاطر همین چیزهاست که خیلی وقته بازار نرفتم:)

دیشب هم چیزی نخریدم ولی خب اون شلواری که پشت ویترین یه مغازه بود و قیمتش۹۰۰ تومن بود خیلی داشت بهم چشمک میزد ولی خب چون کارتم داشت جیغ میکشید منصرف شدم و تصمیم گرفتم همون پول و برای مامان چیزی بخرم.

ولی خب هوا اونقدر سرد بود که ترجیح دادیم هرچی سریعتر برگردیم خونه

شب هم با جواد کلی شوخی کردم و از اون غیبت های خواهر برادری باهم کردیم و بعدم شب رفتم کنار مامان خوابیدم😌

از دیشب یه سری فکرها تو سرمه که امیدوارم عملیشون کنم:)

خوابالو

Hosna2023/1/13 ، 8:1 AM

با یه آدمی وارد رابطه شدم که توی معطل کردن بقیه و خوابیدن به اندازه یه خرس رکورد منم زده.

توی قرارهایی که دارم همیشه معمولا اونی که دیر میرسه منم ولی توی قرار گذاشتن با نیما همیشه اونی که زود میرسه و معطل میشه منم.

دیشب بهم پیام داد و گفت که صبح زود قبل رفتنم به مشهد میاد ببینتم حقیقتا اولش شاهد ریزش پشمام بودم ولی خب الان در حالی که جنابعالی خواب هفت پادشاه و میبینه دارم کم کم آماده میشم تا برم خونه🗿

دلمم نمیاد بیدارش کنم ولی خب این بازم دلیل نمیشه تا آرزو نکنم سوسک تو خشتکش بره.

صمیمی شدن

Hosna2023/1/12 ، 5:11 PM

واقعیت اینه که از یه سنی به بعد دیگه نتونستم با کسی صمیمی بشم.

همیشه اون دیواری که بین خودم و آدم ها کشیدم و تو روابطم احساس میکنم

باهاشون میگم، میخندم، خاطره می‌سازم،سنگ صبورشون میشم و...

ولی صمیمی شدن بلد نیستم

خیلی دوست دارم رابطم با فائزه فراتر از چیزی که الان بینمون هست باشه اما نمیتونم و این گاهی اوقات غمگینم می‌کنه

و شاید این کار نیازمند صحبت های بیشتر و عمیق تریه که باید بینمون رد و بدل بشه.

نیازمندی ها.

Hosna2023/1/12 ، 4:56 PM

دلم مسافرت با قطار مخصوصا وقتی هوا مه آلود و بارونی هست و میخواد

شاید در حال حاضر تنها چیزی که حالمو خوب می‌کنه همین باشه.

آخرین باری که سوار قطار شدم ۱۲ سالم بود

اونموقع جواد خیلی کوچولوتر بود و می‌گفت ای کاش خونمون تو قطار می‌بود:)

دوست دارم عید اگه با خانواده شد که چه بهتر و اگرم نشد تنهایی همچین چیزیو تجربه کنم

حس میکنم انجام دادنش از صدتا تراپیست موثرتر عمل کنه.

فکر کردن.

Hosna2023/1/12 ، 4:17 PM

تنها فکر کردن به عزیزانمه که منو از غم و غصه هام نجات میده.

روز مادر

Hosna2023/1/11 ، 10:38 PM

خلاصه بعد از تماس های زیاد خانواده الخصوص آبجی گرامی که سال به سال به همدیگه زنگ نمی‌زنیم، تصمیم گرفتم بعد از یه ماه جمعه برم مشهد و روز مادر و در کنار خانواده عزیزم بگذرونم:)

احساس

Hosna2023/1/11 ، 10:35 PM

بنده تا زمانی توی یه رابطه خوبم که به طرف حسی نداشته باشم.

وقتی حتی ی ذره هم احساس بهش پیدا کنم از یه دختر منطقی، باشعور و مودب تبدیل میشم به یه سلیطه ای که دائم چس کنش تو برقه.

خرید

Hosna2023/1/11 ، 10:33 PM

فعلا تنها مسئله ی خوش حال کننده برام، خرید کیف شب پر ستارست

تا شنبه امیدوارم دستم برسه💆

سوال

Hosna2023/1/11 ، 10:16 PM

نمی‌دونم چرا همچین سوال احمقانه ای ازش پرسیدم

ولی پرسیدم و فقط ریدم به حال خودم

از ی جایی ب بعدم دیگه حوصله حرفاشو نداشتم و شب بخیر گفتم تا بیشتر از این نرینه

دختره خود درگیرِ مودی!!!!