گربهٔ آبی ونگوگ 💙🌻

اینجا یک گربه آبی حرف میزند...

متفرقه

Hosna2021/9/21 ، 12:8 AM

چون حرفام زیاده، همشونو همینجا جا میکنم.

1_ از وقتی کلاسا شروع شده،گوشیم جز در مواقعی که کلاس دارم یه جا افتاده و به جاش کتاب دستم میگیرم.

سرعت خوندنمم بالاست و فکر کنم واقعا دارم اعتیاد پیدا میکنم به خوندن(برخلاف گذشته که گشادی مانع میشد).

به طوری که یک کتاب و توی یک و نیم روز تموم کردم.

 

2_مادربزرگ امروز بهم گفت کتاب نخون!

داییت کتاب خوند ک از دین برگشت😂

منم نتونستم جلو خندمو بگیرم و گفتم الان مثلا من خیلی ادم دینداری هستم:)))))؟؟؟؟؟

البته من تو دلم سرزنشش نکردم چون با توجه به زندگی و سختی هایی که کشیده بهش حق میدم.

 

3_کاش یکی به هیدن بگه توروخدا با کسی فیت نده، تا بیشتر از این نرینن تو اهنگات.

چه بسا صداهای تخمی ای رو فقط بخاطر اینکه نوبت به خوندن هیدن برسه گوش دادم و تحمل کردم...

 

4_ریزش موهام به حدی شده که همین روزاست دوباره بزنه به سرم تیغ و بگیرم و همه رو دوباره بتراشم .

هی میخوام برم پیش دکتر پوست و مو،هی نمیشه.

 

5_یکی از اساتیدمون امروز گفت هر جلسه به صورت شفاهی کوییز میگیره.

خب تو غلط کردی مرتیکه خر:)

این درس گوهتو من با هزارتا تقلب شاید نتونم پاس کنم(باتوجه به حرفای دوستم که میگفت سخته) بعد تو میخوای شفاهی بگیری؟؟

 

6_اینکه طرفم یک حرف و دوبار تکرار کنه یا یک سوال و دوبار بپرسه و یا حرفی که زدم و فراموش کنه و به صورت غلط یادش باشه متنفرم.

شاید نقطه ضعفم باشه

و چه دعواهایی بود ک سر این با مامانم کردم.

امشب هم به فلان ادم چون یک حرفی رو که قبلا بهش زده بودم و فراموش کرده بود و به شکل غلط دوباره بیانش کرد،توپیدم.

و چون همیشه اون روی مهربونمو دیده بود،کرک و پرش ریخت و سکوت کرد.

 

7_متاسفانه این روزا از پنیر پیتزا خیلی استفاده میکنم

توی هر غذایی یکم پنیر اضافه میکنم.

خدا خودش به کبد و صورتم رحم کنه.

Hosna2021/9/18 ، 3:23 PM

کلاسام از امروز شروع شدن.

اینستامو که مایه تباهی وقتمه رو گرفتم پاک کردم.

میخواستم تلگرامم پاک کنم اما خب بخاطر درسا نمیشه.

میخوام سراغ گوشی زیاد نیام

و بنابراین اینجام زیاد نمیام.

 

امیدوارم این تصمیمم موقتی نباشه و بتونم بهش عمل کنم

باطری

Hosna2021/9/17 ، 10:10 AM

امروز باطری اجتماعی بودنم خالی شده.

طوری که هفته پیش با همکلاسیای دخترم نشستم حرف زدم،خندیدیم

اما امروز نه تنها حوصله سلام دادن بهشون و نداشتم بلکه صداهاشونم رو مخمه و طبق معمول یه جای دنج پیدا کردم تا کسی سمتم نیاد.

دروغ

Hosna2021/9/16 ، 12:17 AM

یه سوالی پرسید و من دروغ گفتم.

دوباره همون سوال و یه جور دیگه پرسید و من بازم رو حرف دروغم مصمم بودم.

 

لعنت بهت حسنا !!!!

اونقدر بزدلی که از گفتن یه سری چیزا واهمه داری هنوز.

کار کن رو خودت تا مجبور نباشی دروغ بگی که بعدش از عذاب وجدان بمیری...

مرتد.

Hosna2021/9/15 ، 6:51 PM

 هانیه: تو دیگه واقعا مرتد شدی حسنا!

من با فکر اینکه یک زمانی عقاید و طرز فکر منو هانیه چقدر به هم نزدیک بود ولی الان زمین تا اسمون فرق کردیم و یک لبخند احمقانه روی لبم: آره آره...

افسانه HIH.

Hosna2021/9/14 ، 1:23 PM

طبق افسانه ها در ابتدای تکامل انسان، مرز باریک بین انسان ها و حیوانات سبب شده بود که ارتباط حیوانات کاملا با انسان قطع نشه!
و انسان تکامل یافته از این ارتباط برای بقا استفاده کرد تا راهکار های شکار ، اهلی کردن حیوانات و باقی مسائل و از خود حیوانات آموزش ببینه.


پس:
ادما با حیوونا صحبت میکردن----------> و روش کنترل حیوونا رو از خودش می پرسیدند-------> مثلا از شیر می پرسیدند چه ترفندهایی برای شکار اهو استفاده میشه--------> HIH

طبق این افسانه، توافق نامه ای به نام HIH یا حیح بین انسان ها و حیوانات قید شد.
این توافق نامه شامل احترام به چرخه طبیعت و مسائل مربوط به اون بود!
تا مدت ها این ارتباط به هر دو گونه کمک میکرد.
هرسال به مناسبت این توافق نامه انسان ها و حیوانات دور هم جمع می شدند و 25 بار با صدای بلند فریاد میزدن HIH.

این صدا انقدر بلند بود که رودخانه ها طغیان میکرد و غارها فرو میریخت

با مشورت جانداران زمین کتابی نوشته شد به نام HIH که زبان ارتباطی بین حیوانات و انسان ها در اون ثبت شد.

تا اینجا همه چی به خوبی و خوشی پیش رفت تا اینکه یکی از انسان ها قانونو زیر پا گذاشت.

اسب به وسیله انسان رام شد و برای کنترلش از افسار استفاده شد.
تنگی نفس باعث میشد حیح با لفظ حوح از زبان اسب خارج بشه...

که یکی از شاعران معروف مغول"اورنگ زیپ" به نقل از این افسانه میگه:
از انجا که که حیح، حوح شود
دنیا ارزشش از سیب گندیده کمتر شود.

با مشورت حیوانات بدون حضور انسان تصمیم بر این شد که توافق نامه HIH لغو شود و انقلابی علیه انسان ها با شعار HOH برای رهایی اسب ها شکل گرفت.
و ارتباط بین این دو برای همیشه قطع شد.

هیچکس نمیدونه کتاب ارتباطات انسان و حیوان کجا پنهان شده اما بعد از قرن ها هنوز که هنوزه

 

HIH

به عنوان یک خاطره خوب از صلح و دوستی، در ذهن همه جانداران باقی مونده

 

HOH

به عنوان یک خاطره بد از شکستن تعهدات و پایان صلح به یاد همه جانداران میفته...

 

پ.ن: این افسانه به نظر خودم خیلی جذاب و غمگینه:)

هی میخواستم اینجا بنویسم حوصلم نمی کشید.

یه سری پیج هایی هم تو اینستا با عنوانHIH فعالیت میکنن که کارشون لشکر کشی به دایرکت یه ادمه.

مثلا اینجوری که فالوررای پیج سر ساعت خاصی به دایرکت فرد مشخص شده ای حمله میکنن و جمله هایی که حال طرف و خوب میکنه رو میگن بهش

تا خاطره خوبی تو ذهن فرد باقی بزارن.

کیوت.

Hosna2021/9/13 ، 5:17 PM

یکی از فالوورام که من فقط به احترام اون موی فرفریش درخواستشو قبول کردم،منو تو کلوز فرندش ادد کرده.

حالا کلوز فرندش یه عکس از خودشه تو باشگاه

حالا نکته عکس چیه؟ اینکه با اون قد و هیکل و چهار پنج کیلو پشم، یدونه از این جورابای سفید بلند  و گوگولی با طرح ادم فضایی های سبز پاهاشه:)

این کیوت ترین و جالب ترین عکسی بود که امروز دیدم:))))

زلزله

Hosna2021/9/13 ، 9:17 AM

فکر کنم تنها چیزی که میتونه منو از پتو و بالشتم جدا کنه همین زلزله باشه

که امروز به حول قوه الهی اتفاق افتاد....

Hosna2021/9/13 ، 12:17 AM

یه سری عکس ها رو حذف کردم

یه سری شماره ها رو حذف کردم

یه سری اهنگ ها رو حذف کردم 

یه سری متن ها رو از وبلاگ حذف کردم

تا منو یاد یه سری از خاطرات نندازن

اونوقت ی ادم پیدا میشه همون اهنگی و میفرسته که من توی یک دوران بد از زندگیم گوش میدادم و گوه میزنه به همه چی:)

هانی.

Hosna2021/9/11 ، 5:0 PM

امروز به هانی زنگ زدم.

و فهمیدم این روزها همه تو افسردگی و بیحوصلگی خاصی به سر میبرن

یکم حرف زدیم و اینا...

و پی بردم که من به وظیفم به عنوان یک دوست چقدر کوتاهی میکنم

خیلی خودخواه میشم گاهی...

قرار گذاشتیم بریم بیرون یکم خوش بگذرونیم.

از همین الان دوباره ماتم" وای الان چی بپوشم" گرفتم.

 

خانواده پدری

Hosna2021/9/10 ، 9:24 AM

خانواده بابابزرگم در عین عصبی بودن خیلی فانن

دیشب عموم اومد به مامانش گفت غذا چی داریم مامان؟

مامانش گفت گوه😂

عموم گفت نه جدی غذا چی داریم

مامانش جیغ کشید گفت گوه تو یخچال برات نگه داشتم برو بخور

من و جواد ب زور جلو خنده مونو گرفته بودیم.

دوتامون سرخ شده بودیم از خنده😂

عمومم اصلا کم نمیاورد

حس میکردم یکم دیگه ادامه پیدا کنه مکالمشون

مامانش بلند شه واقعا برینه تو دهنش.

تیپیکال

Hosna2021/9/9 ، 9:49 PM

تیپیکال من هر وقت فلان اخوند تو هیئت بابابزرگم سخنرانی میکنه:

کص نگو.کص نگو.کص نگو.کص نگو.کص نگو.کص نگو

عکس

Hosna2021/9/9 ، 9:38 PM

عکسایی که تو داغون ترین وضع از خودم میگیرم،دوست داشتنی ترین عکسام هستن.

عکسایی که با صورت بی ارایش همراه با موهای پریشون ،بدون ادیت، واضح بودن جوشای صورتم،لبای خشکم و... گرفته میشن.

نمیدونم چرا این عکسامو بیشتر دوست دارم.

شاید بهتر باشه برم چن تاشونو چاپ کنم

چالش.

Hosna2021/9/9 ، 5:39 PM

1. چه چیزی باعث میشه عصبی بشی؟

خیلی چیزا....
این روزا کوچیکترین چیزا رو مخمن و عصبیم میکنن
اما بیشتر از همه عقاید پوسیده،ادم های دروغگو و دورو
حیوون ازارها
مریض های جنسی
بچه هااااااا
خاله زنک ها و....

2. چه چیزی باعث میشه وقتی عصبی هستی اروم بگیری؟

هیچی جز کتک زدن ادمی که ازش متنفرم ارومم نمیکنه-_-

3.چه چیزی باعث میشه از کسی خوشت بیاد؟

خیلی چیزا
اینکه دید وسیعی نسبت به مسائل داشته باشه
ادم فهمیده ای باشه.
احمق و ظاهربین نباشه.
هول نباشه(این خیلی مهمه)

4. چه چیزی باعث میشه از کسی بدت بیاد؟

بیشعور بودن.
ادمی که حرف و عملش کاملا عکس هم باشه.
گنده گوزی.
رعایت نکردن بهداشت فردیش-_-
گوه خوری در مورد مسائلی که بهش مربوط نیست و...

5.چه چیزی باعث میشه وقتی ناراحتی بخندی؟؟

نمیدونم
شاید حرف زدن با یه ادم شوخ
حرف زدن با مامانم(البته اگه دلیل ناراحتیم خودش نباشه)

6.چه چیزی باعث میشه بی حوصله بشی؟

خوابیدن.
زندگی توی این کشور.

7.چه چیزی باعث میشه هیجان زده بشی؟
خروج از ایران🤣
سفر کردن با کسایی که دوسشون دارم.
رسیدن به چیزی که میخوام.

8.بدترین ویژگیت؟

کینه ای بودنم
زود از کوره در رفتنم.
گاهی بد دهنی کردنم
و تنبل بودنم

9.بهترین ویژگیت؟

شنونده خوبی بودن.
بقیشو نمیدونم....

10.ویژگی که حس میکنی باعث ضربه خوردنت شده؟

وابستگی به یه سری از ادم های مزخرف.
صبور بودن در برابر رفتارهای فوق تخمی.

 

اهل چالش رفتن نیستم ولی چون دیدم اسرا،راز و تیابینی دعوتم کردن انجامش دادم♡♡

وسواس

Hosna2021/9/9 ، 12:12 PM

حس میکنم وسواس گرفتم

نمیتونم خونه کسی مثل ادم غذا بخورم

یا دستشوییشون برم

حس بدی بهم دست میده

از اینکه لیوان ها یا بشقابشون کثیف باشه

یا میوه ها و سبزیجاتشونو خوب نشسته باشن

متاسفانه وسواس مامان ب من داره سر یه چیزهایی سرایت میکنه

Mood

Hosna2021/9/9 ، 12:53 AM

امشب از اون شبایی بود که هربار جلو آیینه میرفتم حس خوبی نسبت به
صورتم
موهام
اون گودی و سیاهی زیر چشمم 
صورت استخونی و لاغرم
پوست جوش دار و سبزه ام و....
بهم دست میداد

علتشم نمیدونم واقعا:)

کنسرت

Hosna2021/9/8 ، 1:22 AM

من الان باید کنسرت شایع میبودم و اهنگ "نمیدونی چقدر دلم میخواد" و باهاش لب خونی میکردم، نه اینکه بشینم لایوشو تماشا کنم و حسرت بخورم...

من ریدم تو این زندگی

بد خواب شدن

Hosna2021/9/7 ، 10:55 AM

صبح تو خواب ناز بودم که دیدم زنگ ایفون ب صدا در اومد.

منم جیغ زدم گفتم کیه؟؟

جواد گفت حسنا همون هندزفریمو بیار جا گذاشتم 

منم کورمال کورمال تا خود در فحشش دادم.

اومدم دوباره گرفتم خوابیدم...

دوساعت بعد دوباره زنگ خونه به صدا در اومد.

ایندفعه رسما داد زدم و گفتم کییهههههههه؟؟

یه صدایی از ته چاه اومد نفهمیدم چی گفت منم چون تشخیص ندادم گرفتم دوباره خوابیدم:|

10 دقیقه بعد دوباره زنگ به صدا در اومد ایندفعه دیگه شاهد پاره شدن گلوم بودم و دوباره گفتم کیهههههه😂

که دیدم همون صدا ضعیفست

منم عصبانی رفتم درو باز کردم دیدم بنده خدا پسر خاله مامانمه-_-

منم با ی حالت گیجی گفتم عه مهدی تویی؟زودتر میگفتی

گفت دوبار دارم زنگ میزنم، میگم منم ،رفتی گرفتی خوابیدی

تو این هوای گرم پشت در موندم.

اومد بالا وسایلاشو ببره

گفت خواب بودی یا گوشی بازی میکردی؟

من:بخدا خواب بودم اصلا نفهمیدم تویی-_-

اونم وسایلاشو گرفت و رفت

 

بد خواب شدن بدترین چیز تو دنیاست

وقتایی که بد خواب میشم کوچیکترین چیز مثل حرف زدن رو مخمه و دوست دارم با مشت بزنم دهن طرف و بگم فقط خفه شو

این حس و سر صبح نسبت به جواد داشتم

اصلا یادم نمیاد چه فحش هایی بهش دادم فقط حرومزاده شو یادم میاد:|

اونم بدبخت چون ابجیشو میشناسه و میفهمه بدخواب بشم یا تو خواب و بیداری باشم چرت و پرت میگم برا همون هیچی نگفت رفت-_-

 

کدبانو

Hosna2021/9/6 ، 4:14 PM

غذا درست نمیکنم مگه اینکه مجبور باشم!!

امروز ظهر ابجیم اومد خونمون و بهم گفت پاشو سیب زمینی تنوری برام درست کن

منم دیدم پنیر پیتزای خوب نداریم تو یخچال برا همون براش ناگت درست کردم.

خوشمزه شده بود.

نرگس میگه این کرونا و قرنطینه داره ازت کدبانو میسازه.

منی که تا قبل کرونا یا بهتر بگم تا همین چند ماه پیش تنها غذایی که یاد داشتم درست کنم سیب زمینی سرخ کرده و تخم مرغ بود،الان همه فست فود ها و کیک ها رو میشینم درست میکنم

فاک

پاکدامنی

Hosna2021/9/6 ، 1:44 PM

به اون درجه از سینگلی،عفت و پاکدامنی و ... رسیدم که گوشیم اصلا رمز نداره. 

انتخاب واحد

Hosna2021/9/6 ، 9:50 AM

19 واحد فیکس برداشتم

حس میکنم این ترم قشنگ ماتحتم پاره بشه

ترم قبلی رو تیغه مشروطی راه میرفتم

این ترم با چند تا استاد کون پاره کن درس برداشتم

امیدوارم بیخیالی رو بزارم کنار و بخاطر اینکه شرمنده خودم و وجدانم نشم بشینم مثل ادم درس بخونم.

Hosna2021/9/5 ، 6:10 PM

بالاخره یک روز عقلم کامل میشه
شجاعت و جسارتم به حداکثر میرسه و خودکشی میکنم تا از این حس های بد درونم نجات پیدا کنم

Hosna2021/9/5 ، 6:8 PM

هیچوقت نفهمیدم اینهمه خشم و عصبانیت درونم از کجا نشات میگیرن.

Hosna2021/9/5 ، 4:49 PM

من میدونم چه اتفاقی داره میفته.

جواد هم میدونه

مامانمم میدونه

اما طوری رفتار میکنیم که انگار نمیدونیم چیزیو

شاید بخاطر اینه که یه سری چیزها مثل حرمت و... رو نگه داریم

جالبه نه؟؟

Hosna2021/9/5 ، 4:2 PM

حس میکنم دارم با یه قاچاقچی انسان و مواد مخدر صحبت میکنم که مبتلا به انواع بیماری های روحی و سادیسمه و از قیافش جاکش بودن میباره.

و این وسط داره تلاش میکنه تا گولم بزنه.

منم با یه لبخند به حرفاش گوش میدم و تو دلم هزاران بار خر خودتی نثارش میکنم.

Hosna2021/9/5 ، 3:31 PM

عمیقا به ادم هایی که یک دوست مثل خودشون دارن حسودیم میشه.

دور من همیشه پر بوده از دوست،اما هیچکدومشون مثل خودم نبودن.

برای همین کوچیکترین رفتارشون رو مخم راه میره و در نهایت کمرنگشون میکنم از زندگیم

ادم ها

Hosna2021/9/5 ، 3:29 PM

ادم ها خسته کننده ان...!

Hosna2021/9/5 ، 12:19 AM

هر وقت میخوام دستمو بگیرم و از سیاهی ها خودمو بکشونم بیرون، یهو یه چیزی دوباره باعث میشه پرت بشم توی اون سیاهی ها....

و واقعا نمیدونم تا کی ادامه داره

این شرایط تا چند سال اینجوری میمونه؟

نکنه تا اخر عمر ولم نکنه:)))))

دست کم گرفتن

Hosna2021/9/4 ، 11:5 PM

از اینکه همش خودمو توانایی هامو دست کم میگیرم متنفرم.

از اینهمه اعتماد به نفس پایین نسبت به خودم متنفرم😊

و از اینکه  این خصوصیت داره جلوی پیشرفتمو میگیره بیشتر متنفرم...