دیشب عسل بهم پیام داد و میخواست بدونه میتونم تلفنی حرف بزنم چون دلش گرفته بود.
منم قبول کردم و باهاش تماس گرفتم.
حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم....
از رابطش با حجت و اخلاقای بد داداشم میگفت
و من دیشب پی بردم چقدر رفتارهای بد من و حجت شبیه همدیگست:|
خلاصه اینو بگم که دیشب اندازه کل عمرم حرف زدم
دوساعتتتتتت تموم داشتیم حرف میزدیمممم اونم اخرش چون نتم رفت تموم شد.
دیشب حس میکردم کل انرژیم تحلیل رفته.
و ب میم هم گفتم یبار دیگه این دوتا دعوا کنن میگیرم جفتشونو بلاک میکنم.
یاههههههه.