گربهٔ آبی ونگوگ 💙🌻

اینجا یک گربه آبی حرف میزند...

1401

Hosna2022/3/20 ، 7:48 PM

یادی کنم از این پست و آدم هایی که الان هیچ کدومشون نیستن:))) 

اگه بخوام از چیزایی که توی این یه سال تجربه کردم بگم، میگم: 

عاشق شدم‌💙

اولین بوسه زندگیمو تجربه کردم. 

اولین مسافرت مجردیمو با دوستم رفتم.

رفتم اون پرسینگ و تتویی که همه باهاش مخالف بودن و زدم 

تنها بیرون رفتن و قدم زدن تا ساعت 12 شب و تجربه کردم:) 

با آدم های کم اما خفنی آشنا شدم و یه عالمه چیز ازشون یاد گرفتم. 

رابطمو با بعضی از آدم ها و دوستایی که فکر میکردم همیشه پیشم میمونن کم و حتی قطع کردم... 

برخلاف پارسال از تبریک گفتن عید بدم نمیاد🗿

و اما سال جدید می‌دونم قراره خیلی خفن باشه برام:))) 

حسی که نسبت بهش دارم خوبه 

می‌دونم که قراره کلی ب تجربه هام اضافه بشه و از اونجایی که دائم در حال تغییراتم می‌دونم که تغییرات امسال همشون مثبت و خوبه. 

کلا تغییرات بزرگی تو راهه 

قشنگ حسش میکنم:))) 

و خب عید مبارک💙

ناراحتی

Hosna2022/3/20 ، 9:10 AM

تا آخرین لحظات داریم تمام سعی و تلاشمونو میکنیم از هم ناراحت باشیم 

زیبا نیست:)؟؟؟ 

قرار بود بشینیم شب آخر سال باهم فیلم ببینیم اما حتی اونم انجام ندادیم🚶‍♀ 

به قول میم این دعواها بخاطر اینه که داریم سعی میکنیم کل نیازها و دلتنگی هامونو با چت کردن برطرف کنیم و چون نمیشه اینجوری جفتمون سر کوچیک ترین چیزها ناراحت میشیم 

و چقدر این حرفش حق بود...

تفاوت

Hosna2022/3/20 ، 9:2 AM

ما(من،حجت،جواد و اسما) از کوچیکترین اتفاق بدی که بین اونا میفته چقدر ناراحت میشیم 

حتی منی که علنا چندبار به مامان گفته بودم هیچ حسی نسبت بهشون ندارم و برام از صدتا غریبه بدترن، چه شبایی اونم ناخواسته نشستم برای هادی غصه خوردم 

چه شب هایی حجت از اون سر دنیا براش نگران و ناراحت بود 

جواد و اسما هم همین بودن...

و اونا اللخصوص جناب س که ادعاش کون خر و پاره کرده از اتفاق خوبی که شاید هنوز هیچوقتم نیفته چقدر ناراحته این چند روز 

اره خلاصه برای بار هزارمین بار بهم ثابت شد که مهربونی این زن چقدر قشنگ بهمون تزریق شده:)))

خوشحالم که مامان داره ب حرفم میرسه🚶‍♀

فیلم

Hosna2022/3/19 ، 3:5 PM

سوت و کور بودن اینجا چ حس لعنتی خوبی بهم تزریق می‌کنه💆 ‌‌

با کتی داشتم فیلم میدیدم 

دهن منو چند روزه سرویس کرده تا فیلم ماتلی کرو و ببینیم باهم 

و اصلا گادترین بود ب نظرم 

وسطاش چند بار زنگ خونمون زده شد 

بچه های  مهمونا بودن و من تنها کاری که کردم رفتم و گفتم کسی خونه نیست لازم نکرده بیاین اینجا و درو باز نکردم🗿🤘🏾

فیلم دیدن با کتی دهن ادمو چندین بار سرویس می‌کنه 

چون حین فیلم دیدن دائم با اون دستای سردش بازوهاتو میگیره و سر هر سکانس چندین بار از شدت جوگیر بودن دستتو فشار میده و جیغ می‌کشه💀

نهاد

Hosna2022/3/19 ، 12:35 PM

کصشعرترین آزمون قرن، فکر کنم همین آزمون نهاد باشه. 

به هر طریقی باید همیشه یه سری چرت و پرت و تو مغز آدم فرو کنن 

استاد گفته بود تا 29 ام وقت دارید انجامش بدین 

و منی که تا الان هنوز انجام ندادمش...

واژه ی زیبایی به اسم مهمان

Hosna2022/3/19 ، 12:27 PM

باید کم کم وسایل ضروریمو بردارم و به داخل کمد مهاجرت کنم🗿 

از تنفرم نسبت ب مهمونیا و خود مهمون هرچی بگم کمه 

به مامان گفتم کاش میشد در خونه رو قفل کنم و نزارم هیچکس بیاد خونمون 

دوباره بیرون رفتن ها، هرشب مهمونی گرفتن ها شروع شد و این یعنی شروع عذاب الهی برای من

:)

Hosna2022/3/18 ، 10:12 PM

حقیقت وسعت فکرمه 

قانع نمیشم هرگز اگه کمه:)

انسان زیبا

Hosna2022/3/18 ، 8:48 PM

کاش قابلیت اینو داشتم وقتی فکرای منفی میزنه به سرش میرفتم بغلش میکردم و بهش میفهموندم که چقدر دیوونشم 

و این"دیوونشم" تنها ی واژه نیست 

من واقعا دیوونش شدم:))) 

وگرنه من کجا برا دیدن ی آدم اینقدر از شوق و ذوق و استرس پاره میشدم؟؟ 

یا اصلا کجا از فکر کردن ب یه آدم اینقدر نیشم تا مدت ها باز میموند؟؟‌ 

به قول کتی من فرق کردم خیلیم فرق کردم... 

این انسان زیبا کل مغز و زندگی منو‌ درگیر خودش کرده🤦 

کاش خودشم میفهمید اینو.... 

عذاب ماهانه

Hosna2022/3/18 ، 8:37 PM

امروز خوشحال و شاد و خندان از اینکه هیچ دردی ندارم و پریودیم بدون قرص داره میگذره رفتم حموم 

و از حموم ک اومدم بیرون کم کم درد ها شروع شدن

مامان اینا همه رفتن مهمونی و فقط کتی خونمون مونده بود 

داشتم در برابر قرص خوردن مقاومت کردم که در اخر نتونستم و حمله ور ب سمت ژلوفن شدم 

از شدت حالت تهوع داشتم ب فاک میرفتم 

دائم میرفتم زنجبیل و بو میکردم تا بالا بیارم اما بی فایده بود 

دورتا دور خونه در حالیکه دستم جای خشتکم بود راه میرفتم و فحش میدادم 

کتی داشت با دوستش حرف میزد و من با هر بار حرف زدنشون داد میزدم و ب جفتشون فحش میدادم🗿 

از اخر گوشیو قطع کرد اومد ی حوله داغ و گذاشت زیر شکمم 

و نفهمیدم کم کم چجوری خوابم برد 

بیدار شدم جواد اومده بود خونه و چراغ ها رو روشن نکرده بود 

کتی هم رفته بود 

و دوباره ب خوابیدن ادامه دادم تا ۸ شب 

حالم خوب شد خداروشکر:)

هوا

Hosna2022/3/18 ، 2:53 PM

هوا هوای فساد، رذایل اخلاقی و حرکات ناشایسته

گفتمان زیبا.

Hosna2022/3/18 ، 12:3 PM

تنکس گاد ب خاطر وجود همچین مامان قشنگ و باشعوری. 

اصلا با حرفش روزمو ساخت 

در حالی که روبه روی هم نشسته بودیم دستشو طرفم دراز کرد و گفت قول زنونه میدم بعد ماه رمضون بریم شیراز🗿 

منم متقابلاً با نیشی که اصلا بسته نمیشد بهش دست دادم و گفتم حله🤝🏽 

عاااح اصلا می‌خوام کل روز و با خشتک خونی و دردمندم برقصم. 

دیشب پریود شدم و برا اولین باررررر تو عمرم من اون ژلوفن کوفتی و نخوردم و برا اولین بار نه خبری از درد بود و نه عق زدن و بالا آوردن!! 

اصلا جالبه برا خودم 

احتمالا شاید ب خاطر یوگا باشه 

نمی‌دونم 

هرچی که هست خیلی خوبه💆

امروز

Hosna2022/3/17 ، 7:58 PM

قرار بود امروز تا شب خونه تنها باشم.

از دیشب برای امروزم برنامه ریزی کرده بودم تا از تنهاییم نهایت لذت و ببرم 

صبح ک از خواب بیدار شدم رفتم صبحونه خوردم و با میم سر ناراحتی که پیش اومده بود تلفنی صحبت کردیم 

دراز کشیده بودم و باهاش چت میکردم که دیدم زنگ خونمون زده شد و کتی اومد خونمون 

بهم گفت داره بارون و برف میاد آماده شو بریم آرامگاه 

لباس گرم پوشیدم و اسنپ گرفتیم 

پول اسنپ دوبرابر شده بود 

یعنی اگه روزای عادی من تا جای مترو 12 تومن میرفتم امروز تا مترو 24 تومن رفتم 

اونم برا یه قدم راه!!! 

خلاصه رسیدیم آرامگاه و اصن عاححح:))) 

هوا مثل سگ سرد بود 

از جاهای مهمش که پر از حس خوب برای من و میم بود عکس گرفتم و براش فرستادم. 

یکم نشستیم و ساعت ۵ رسیدم خونه 

نهار خوردم اتاقمو مرتب کردم گرفتم خوابیدم 

اسما و مامان اومدن خونه... 

مامان با حجت ویدیو کال کرده بود و داشت حرف میزد که گوشیو داد ب من 

باهاش نشستم یکم حرف زدم و اینا 

داشت میگفت برات آیپد خریدم منتظرم دایی بیاد تا برات بفرستم

تا این حرف و زد اسما از اونور جیغ و داد کرد 

دختره حسود🤦

حجت داشت ب حرفای اسما میخندید و سرشو تکون میداد 

گوشیو ک قطع کردم بهش گفتم وقتی دارم باهاش حرف میزنم سعی کن یاد بگیری دهنتو ببندی و تو کاری ک بهت مربوط نیست دخالت نکنی:) 

بعدم مامان و اسما آماده شدن رفتن مهمونی خونه بابابزرگ 

این مرد همیشه مهمونی میگیره 

چرا خسته نمیشی آقای سجادی:)))))؟؟؟ 

شایدم واقعا پولاش اضافه کرده وگرنه دلیل دیگه ای برای هفته ای یک بار یا دوبار مهمونی گرفتن من نمیبینم🤦 

مامان امشب گیر سه پیچ داده بود که پاشو آماده شو بریم مهمونی خیلی وقته خونه بابابزرگت نرفتی 

و تنها چیزی ک تونستم بگم این بود که ریدم ب خودش و مهمونی گرفتن اش... 

اونا رفتن و من تنها نشستم الان 

در کل روز بدی نبود اگه ی سری چیزهاشو فاکتور بگیرم...

 

پریودی

Hosna2022/3/16 ، 6:15 PM

در حالی که امروز یکی از تیشرتای جواد و کش رفته بودم و پوشیده بودمش، دور خونه راه میرفتم و بلند میگفتم از پریودی متنفرمممممم 

و واقعا هم از این پدیده متنفرم 

هر چند هنوز پریود نشدم اما حالات گوه قبل پریودی داره منو ب فاک میده 

کاش میشد رحم و در آورد انداخت جلو سگ.

دعوا

Hosna2022/3/16 ، 3:46 PM

بعضی از رفتارامونو که میبینم ب بچه بودن دوتامون پی میبرم 

کلا نشده ما ی تایم طولانی بشینیم باهم چت کنیم یا صحبت کنیم و دعوا نشه 

دعوا و ناراحتی امروز فقط بخاطر ی اموجی قلب بود 

منم دیگه خدافظی کردم و چیزی نگفتم 

ولی مطمئنم سر همین مسئله یه روز کامل میشینیم با هم بحث میکنیم و در آخر با معذرت خواهی و قبول کردن به اینکه جفتمون بچه ایم و باید خودمونو تغییر بدیم باهم آشتی میکنیم. 

کاش جفتمون بزرگ بشیم جناب میم....

کصاخیل

Hosna2022/3/16 ، 3:26 PM

چقدر دلم برا ی سری آدم ها میسوزه 

چجوری میشه که علایق و کلمات خاص ی آدم دیگه رو دزدید؟ 

هم خندم میگیره و هم اینجور آدما برام خیلی غمگینن 

ولی خب تنها کاری ک میتونم بکنم اینه که به کتفم هدایتشون کنم مثل همیشه.

پذیرفتن

Hosna2022/3/16 ، 2:16 AM

اینکه بخوای نشون بدی یه آدم خفن و مغروری که ب ی سری چیزها پایبنده در حالی که اینجوری نیستی 

از تو فقط ی شخصیت مزخرف و فوق العاده عن میسازه که باعث خندیدن بقیه اللخصوص باعث خندیدن من میشه 

کاش ما آدم ها حداقل خود کیریمون و بپذیریم و ادای چیزی و در نیاریم.

عکس

Hosna2022/3/16 ، 2:13 AM

ی عکس از بابا و حجت و خودم تو آلبوم پیدا کردم 

اصلا قشنگ ترینههه 

حس و حالشو با هیچی عوض نمیکنم

 

چهارشنبه سوری

Hosna2022/3/16 ، 2:10 AM

اره خلاصه کیر تو چهارشنبه سوری 

کاش میتونستم اون ترقه ها رو تو کونتون بترکونم 

تا اینقدر بقیه حیوونات از دست شما آدمای کیری ترس و سکته رو تجربه نکنن

کابوس

Hosna2022/3/15 ، 11:47 AM

دیشب چه شب وحشتناکی بود 

پشت سر هم کابوس می‌دیدم 

و بدنم از شدت ترس بی حس میشد 

اولین کابوسم ساعت 3 بود که بیدار شدم از خواب و‌ چند دقیقه تو همون حالت مونده بودم 

داشتم اطرافمو تجزیه و تحلیل میکردم 

گوشیو برداشتم تا با یکی صحبت کنم 

میخواستم اول به میم پیام بدم اما گفتم خوابه 

به کتی پیام دادم و دعا دعا میکردم بیدار باشه که از شانس خوبم بیدار بود 

اندازه دو دقیقه باهاش حرف زدم و خوابم برد دوباره 

اما بازم کابوس دیدم و بیدار شدم 

تنها چیزی که یادم میاد اینه که گوشی کنارم بود و تا میخواستم برم تو تلگرام خوابم برد 

صبح ک از خواب بیدار شدم دیدم من دیشب به میم پیام داده بودم و ازش خواسته بودم که بیدار باشه لطفا 

اونم ساعت 4 صبح 

و جالب اینجاست که میم هم بیدار بوده 

و منی که اصلا یادم نمیاد بهش پیام داده باشم🤦 

خداروشکر میکنم باز تو اون حالت خلسه حرفای دیگه ای بهش نزدم. 

اصلا دیشب همه چیزش عجیب بود 

امیدوارم هیچوقت دیگه همچین حالتایی بهم دست نده...

Hosna2022/3/15 ، 1:23 AM

درست وقتی که فکر میکنم دیگه هیچی مثل قبل نمیشه 

میشینیم حرف می‌زنیم باهم و حال دوتامون دوباره خوب میشه:)) 

امشب چقدر از فانتزی ها و رویاهامون گفتیم 

چقدر حس خوبی دارم 

چقدر قشنگیم ما💙

Hosna2022/3/14 ، 7:11 PM

حرف زدنای امشب و نحوه برخوردش دقیقا حس و حال اون رابطه ی قبل از قهر کبرامونو داد 

و چقدر من از اون حس و حال بدم میاد.

Hosna2022/3/14 ، 5:13 PM

حتی قدرت فرار کردنم دیگه ندارم 

چون حتی تحمل زندگی کردن بدون اون و حتی یه روز هم ندارم 

پس بهش پیام دادم اما دوباره اینقدر از خودم بدم اومد که دیگه نتونستم ب چت کردن باهاش ادامه بدم 

میم عزیزم تو چیکار کردی با من که اینقدر دارم دیوونه میشم؟؟‌

چیکار کردی واقعا با من؟؟ 

میدونی آدمی مثل من که چندین ساله درگیر افسردگیه هیچوقت نباید وارد رابطه بشه 

حداقل تا زمانی که درمان بشه 

چون اینجوری حتی اگه بهترین پارتنر دنیا رو هم داشته باشه اون رابطه رو تبدیل به یه رابطه سمی می‌کنه 

کاش میتونستم بغلت کنم مثل همون شب:)))‌‌ 

 

فرار

Hosna2022/3/14 ، 3:18 PM

هیچوقت دوست ندارم ازش فاصله بگیرم 

ولی بهش گفتم می‌خوام تنها باشم چند روز

می‌دونم این کارم چیزی و درست نمیکنه که هیچی بدتر می‌کنه 

می‌دونم این کارم باعث میشه دلسرد بشه از من 

اما دیگه کشش ندارم🚶‍♀ 

دیگه خستم از بحث و دعواهای هر روز 

خستم از اینکه باید بهش بفهمونم من واقعا دوسش دارم و اون حتی ی درصدشم باور نکنه 

ببخشید... 

اگه داشتمت نمیذاشتم هیچکدوم از اینا اتفاق بیفته... 

رابطمون داره سر سوتفاهم،دلتنگی شدید،جنگ اعصاب و... به گا میره و میترسم:)))

توانایی درست کردنش و توی خودم نمیبینم 

پس فرار میکنم مثل همیشه

خیال

Hosna2022/3/14 ، 11:59 AM

فکر کردن به یه سری مسائل اونم به طور عمیق باعث میشه بفهمم چقدر الان تو وضعیت غمگینی ام... 

و برای فرار از این وضعیت پناه میبرم به دنیای خیالاتم:)) 

شاید اگه این خیالات و امید برای به وقوع پیوستن این خیالات نبود، وضعم از اینی که هست بدتر میشد 

به طور کلی این خیالاتن که منو سرپا نگه داشتن 

اما آیا زندگی کردن تو دنیای خیالیم ب طور دائم کار خوبیه؟ 

مسلما نه:)))

سیلی

Hosna2022/3/13 ، 9:2 PM

دلم به طرز عجیبی جوجه و همستررررر میخواد 

ولی اگه بخرم جناب پیشی یه لقمشون می‌کنه🗿 

امشب هم وقتی اومد خونمون با ذوق و شوق رفتم سمتش و هی لپمو به سر و صورتش میمالیدم که یهو با دستش یکی محکم زد تو گوشم:)))) 

و من حتی دلمم برای این کارش ضعف رفت🤦😭

از گربه سیلی نخورده بودم که اونم به لطف پیشی امشب صورت گرفت

کیت کت

Hosna2022/3/13 ، 4:36 PM

چت کردنم با کتی اینجوریه که میشینیم در مورد مزخرف ترین چیزها حرف می‌زنیم و پاره میشیم از خنده 

و در حالی که دارم از خنده پاره میشم از صدای خندیدنش ویس میگیره و یه دور دیگه از خندیدن اون پاره میشم دوباره🗿 

امیدوارم هیچکس نتونه دایرکت من و اونو بخونه چون قشنگ با اون ورژن بیشعورم آشنا میشه💀

اتک

Hosna2022/3/13 ، 12:9 AM

هر دفعه که میرم اینستا و یه تیکه هایی از اتک برام اسپویل میشه قلبم و روحم قشنگ به فاک میرن 

حس میکنم آخرش بشینم اندازه کل عمرم گریه کنم 

امروز یه تیکشو که برام از کامنت های اینستا اسپویل شده بود و به جواد گفتم 

و واکنشش این بود که ریدم تو نویسندش  کاش میتونستم خفش کنم و بگم بی‌ناموس هرکاری می‌کنی بکن فقط ارن بگا نره 

اعصابش حسابی تخماتیک شده بود 

من خواهر بدیم می‌دونم 

اما آیا درسته من تنهایی اعصابم ب فاک بره؟؟ 

مسلما نه🗿

خشم

Hosna2022/3/12 ، 7:25 PM

دلم میخواد همه اونایی که ازشون بدم میاد و جمع کنم 

یه جا ببندمشون و مثل سگ بزنمشون 

در اخر هم بر اثر شکنجه زیاد بمیرن

فکر کنم فقط اینجوری خشم و عصبانیتم تخلیه میشه:)

دیشب

Hosna2022/3/12 ، 9:19 AM

دیشب حس میکنم یکی از بدترین شبای عمرم بود 

تا خود صبح صدبار بیدار میشدم و دوباره همون خواب های چرت و می‌دیدم 

ی حالت خاصی داشتم 

حتی صبح هم ک مامان بیدارم کرد حس میکردم دارم خواب میبینم... 

حس میکنم ی‌ سری چیزها داره مثل قبل میشه 

فقط امیدوارم حسم غلط باشه:)