3 سال گذشت و من هنوز دارم دنبال تو درون ادما میگردم.
تو دوران pms به سر میبرم و وضعیت روانی داغونی دارم.
حال بدم با دیدن نمره ی امتحانم که افتاده بودم تکمیل شد و فکر کردن به اینکه قراره دوباره تو این شهر بمونم از درون رسما داره نابودم میکنه ولی بعد با فکر کردن به اینکه با استادم صحبت میکنم و شرایطمو بهش توضیح میدم خودمو آروم کردم.
تو این یک ماه اخیر یک سری حرکاتی زدم که حقیقتا پشمی برام نذاشته
احساس میکنم از نظر عاطفی و احساسی کلا تهی ام و اینکه میبینم یه سری از ادمها جدی جدی دارن بهم وابسته میشن اذیتم میکنه.
پی بردم بنده بر عکس بقیه که از اشتباهاتشون درس میگیرن نیستم
من یه اشتباه و اینقدر تکرار میکنم که قشنگ گاییده شم تا دیگه نایی برای تکرار اون اشتباه نداشته باشم.
۲۳ سالم شده و خودمم نمیدونم کی قراره از یه سری از رفتارها و حرکاتم درس عبرت بگیرم...