گربهٔ آبی ونگوگ 💙🌻

اینجا یک گربه آبی حرف میزند...

اندکی حرف

Hosna2022/9/13 ، 3:3 PM

امروز مامان داشت کمد لباسامو مرتب میکرد که یهو تیشرت میم و دید.

آورد جلوی من و گفت این تیشرت و از کجا کردی؟

چرا خونیه؟

بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم یکی بهم دادتش و خب از اونجایی که مامان خیلی تیزه مطمئنم فهمیده تیشرت مال کیه و اون خون مال چیه:))))

بدون اینکه مثل روزهای قبل بوش کنم خیلی بی اعتنا دوباره گذاشتمش تو کمدم.

نمی‌دونم چندمین روزیه که از جدا شدنمون میگذره ولی امروز احساس خوبی دارم

فکر نمی‌کردم اینقدر سریع با این موضوع کنار بیام.

شاید چون اینو خیلی وقته پذیرفتم که آدم ها موندنی نیستن.

فقط تنها اشتباهی که کردم این بود که فکر میکردم این آدم همونیه که تا آخر باهامه(هنوزم دارم این تفکر و)

ولی حقیقت اینه در طول زندگی ممکنه بارها و بارها با آدم های مختلفی آشنا بشیم و کلی حس خوب ازشون بگیریم...

دوست داشتم برم آرامگاه و دوباره سیگار بکشم ولی یهو ترسیدم از اینکه نکنه به سیگار اعتیاد پیدا کنم و درگیر دود و... بشم.

من فاکینگ ۲۱ سالمه و هنوز خیلی چیزهای مهم تری هست که بهشون بپردازم و درگیرشون بشم و خب غصه خوردن برای یک رابطه عاطفی و آدمی که نخواست توی زندگیش باشم باید آخرین چیزی باشه که برام مهم باشه.

سووووو کون لق تموم مشکلات و نگرانی های دنیا🖕🏼