اگه بخوام از حس و حال این چند روزم بنویسم باید بگم که وسط یه تاریکی عظیم دارم دست و پا میزنم.
متاسفانه نمیتونم این احساس پس زده شدن، زیاد فکر کردن به هرچیزی و ناکافی بودن و متوقف کنم
مشکلاتی که باهاشون دارم دست و پنجه نرم میکنم اینقدر زیادن که بیرون اومدن ازشون انرژی فراوانی ازم میگیره و شاید اصلا صحیح و سالم نتونم از این برهه عبور کنم.
از خانواده بخوام بگم؟
مامان دیشب بهم زنگ زده بود و میگفت بهت زنگ نزدم تا ببینم تو اصلا یادی از ما میکنی؟ که دیدم تو اینقدر بهت خوش میگذره و سرت گرمه که کلا فراموش کردی ما رو
مامان عزیزم کاش اوضاع همینجوری بود که تو میگفتی ولی متاسفانه دخترت اینقدر درگیری ذهنیش زیاده که نه تنها فراموشتون نکرده بلکه برای فرار از فهمیدن اوضاعم باهات تماس نگرفتم
از رابطم بخوام بگم؟
به بدترین شکل ممکن که میتونست اتفاق بیفته تمومش کردم
و این وسط بعد از تموم شدن، دیشب این آدم برای لجبازی با من کاری کرد که هنوز توی شوکم!
شوک بخاطر اینکه تصوراتم از این آدم درست برعکس واقعیت بود
از بد بودن اوضاعم همینو بگم که دیشب توی خیابون در حالیکه بعد از اون شوک به زور جلوی خودمو گرفتم تا نزنم زیر گریه اما همچنان چشام از اشکایی که نمیذاشتم بیان پایین قرمز شده بود، فائزه بهم گفت از چشمای قرمزت مشخصه که چقدر حالت داغونه
انگار این حرف بهونه ای شد تا اجازه بدم چشام برای یک دقیقه خیس بشن و در حالیکه توی خیابون راه میرفتم بلند بلند و با صدایی که گرفته تر از حالت عادیش بود بهش گفتم من به این آدم احساس شدیدی نداشتم
اما ما چندماه رابطه داشتیم باهم و توی این مدت هزارتا گند و کثافت کاری باهم انجام دادیم
ما با هم سکس داشتیم، شب تا صبح تو بغل هم بودیم، کنار هم خندیدیم، توی این شهر کثافت کلی خاطره ساختیم، جاهایی همو بوسیدیم که حتی تو خوابمم تنهایی همچین جاهایی نمیرفتم و...
برام عجیبه از اینکه این آدم همچین کاری و از سر لجبازی با من انجام داده تا فقط بهم ثابت کنه که تموم شدن این رابطه براش ذره ای اهمیت نداشته
و من یکی خوب میدونم این چقدر بخاطر رفتار من فشاریه
شاید اونم چون دید من اینقدر راحت جلوی همه طوری رفتار کردم که انگار اصلا وجود نداره و خیلی راحت میتونم بزارمش کنار این کارو کرده!
بهش گفتم من میدونستم این رابطه تموم میشه
بالاخره هر رابطه ای یه روز تموم میشه اما فکر میکردم مثل رابطه ی قبلیم در اوج احترام و با توافق دو طرف تموم میشه
طوری که بعد از تموم شدن رابطمم ازش به خوبی یاد میکنم
اما متاسفانه این پسر تمام معادلات منو بهم ریخت...
مردم با تعجب نگام میکردن و دیگه به اشکام اجازه پیشروی بیشتر و ندادم.
دیشب دوبار دیدمش و هر دو بار طوری که انگار ندیدمش و اصلا وجود نداره رفتار کردم
دلیل حال بد من نه بخاطر رفتار اون بلکه بخاطر خودم بود
احساس ناکافی بودنی که بهم داد و تاحالا هیچکس نداده بود
احساس اینکه من آدم مزخرفیم
آدما نمیتونن تحملم کنن و مناسب یه رابطه عاطفی نیستم چون مثل اکثر دخترا نه عشوه شو بلدم و نه اخلاقشو دارم...
اشکامو پاک کردم و خودمو یه بستنی مهمون کردم
توی راه برگشت به خوابگاه در حالیکه با نگین و فائزه میخندیدم تا اون خلائی که درونم احساس میکردم و فراموش کنم، یکی اومد به باسنم دست زد و همین باعث شد یهو منفجر بشم، جیغ بزنم، فحش بدم و به سمت اون آدم حمله کنم و بزنمش...
اومدیم خوابگاه و دیدم وضعیت لعیا هم اگه بدتر از من نبود خوب تر هم نبود
میگفت که امشب برای همیشه با حسن تموم کرده
همه میخواستن حس و حالمونو عوض کنن
حالا یا با شوخیاشون یا با گفتن حرفایی از جمله: فدای سرتون، این آدم ها ارزش ندارن خودتونو ناراحت کنید و...
دیشب نیاز به حرف زدن با آدمی که بتونه درکم کنه رو خیلی احساس میکردم
بعد از مدت ها به میم پیام دادم و باهاش حرف زدم
به عنوان کسی که باهاش قبلا وارد رابطه بودم و منو میشناخت ازش پرسیدم که به نظرت من خیلی آدم مزخرفیم؟!
این سوالی بود که مثل خوره به جونم افتاده بود و اون میگفت نه اصلا.
حرف زدنمون هر چند کوتاه بود اما آرومم کرد
بعد از اون آرمان بهم زنگ زد و اندازه ۵۰ دقیقه باهم حرف زدیم این رقم برای آدمی مثل من که مکالمات تلفنیم به زور به ۵ دقیقه میرسه خیلی زیاده
خیلی سبک شدم و حالم خیلی بهتر شد
دیگه اون سنگینی رو سینمو احساس نمیکردم و اون احساس ناکافی بودن کمتر شده بود..
اما خب عزاداری برای تموم شدن یه رابطه امری طبیعی و عادیه مگه نه؟
من میدونم این آدم پشیمون میشه اما خب دیگه فایده ای نداره
یحورایی همه آدم هایی که چه تو دوستی چه تو رابطه عاطفی منو از دست دادن پشیمون شدن چون من هرچقدرم آدم مزخرفیم باشم همیشه حال طرف و احساس راحتی ای که باهام میکنه مهم بوده!
دیشب محمد به نگین به بهونه پروژه زنگ زد اما دائم میپرسید حال حسنا چطوره؟ لعیا داره چیکار میکنه؟ و نگین در جوابش میگفت هممون خوبیم و داریم فیلم میبینیم
مشخص بود که برای ارضای فضولی اون دو تا آدم دیگه همچین سوالاتیو میپرسید.
با هربار تموم کردن رابطه هام همیشه به آدم بهتری تبدیل شدم
آدمی که تجربش بیشتر شده، روی خودش خیلی کار کرده، فهم شعور بیشتری نسبت به قبل داره و ویژگی های خوبش بیشتر نمایان شده
من هیچی و از دست ندادم اما تو خیلی چیزها رو از دست دادی چون مطمئنم تو این خراب شده دیگه هیچوقت آدمی مثل منو پیدا نمیکنی💆