گربهٔ آبی ونگوگ 💙🌻

اینجا یک گربه آبی حرف میزند...

3>

Hosna2022/11/13 ، 11:59 PM

معصومه اومد کنارم نشست و یکم از پیاماشو با دوست پسرش و بهم نشون داد

کنجکاو تر که شدم با یه لحن لوسی بهش گفتم اگه بزاری بقیشو بخونم منم عکسای خودمو میم و بهت نشون میدم

سریع قبول کرد

لپ تاپ و باز کردم و رفتم تو پوشه ی عکسهایی که هیچ وقت سمتشون نمیرم

یهو فائزه و لعیا هم کنارم نشستن و چند تا از عکسای دونفره معمولیمونو که تو بغلش بودم و لپمو بوس کرده بود و نشونشون دادم

خیلی هم مواظب بودم تا سمت عکسای ممنوعه مون نرم:)

لپ تاپ و بستم و گفتم امیدوارم ی روزی شهامت اینو پیدا کنم تا تموم این عکسا رو حذف کنم....

هر وقت به عکسامون نگاه میکنم ناخودآگاه ی لبخند رو لبام میشینه و تا به خودم میام میبینم با ی لبخند گنده خیلی وقته که روی یک عکس زوم کردم

و این نشون میده که چقدر رابطه زیبایی باهاش داشتم و چه احساسات زیباتری و باهاش تجربه کردم3>