امروز فهمیدم چقدر دیدگاه من و مامان درباره احترام گذاشتن به دیگران باهم متفاوته.
جمعه ها معمولا بابابزرگ برا صبحونه میاد خونمون
امروز هم اومده بود و داشتن باهم حرف میزدن که بحثشون کشید به مقایسه کردن حجت و جواد....
اینکه میگن برای یه مادر عزیزترین بچش همونیه که ازش دوره یا بیمارتره عین حقیقته.
مامان داشت میگفت حجت خیلی به بقیه احترام میذاشت و وقتی بزرگترش یه چیزی بهش میگفت یا دعواش میکرد سکوت میکرد
ولی جواد خیلی بی ادب تره و حتی اگه شما هم بهش گیر بدین جوابتونو میده.
نگاه نمیکنه طرفش کیه و حرف خودشو میزنه.
از نظر مامانم این یعنی بی احترامی...
ولی من میگم این یعنی از حق خودت دفاع کردن و تو سری خور نبودن.
چند روز پیش تو مترو یه خانم محجبه در حالی که من هندزفری تو گوشم بود و خسته و پاره بودم گیر داد.
حالا به چی من گیر داد؟
به آستین مانتوم
و در جواب حرفش که گفته بود استینت کوتاهه و ساق بپوش
باهاش بحث کردم و اون آخر هم به حرفام یه بیشعور چسبوندم.
وقتی اینو به مامان تعریف کردم
معتقد بود من خیلی بی ادبم و باید به حرمت سن بالای اون خانم سکوت میکردم و چیزی نمیگفتم.
و یا مثلاً تو سن ۱۴ سالگی وقتی خالم به خودش اجازه داد بهم فحاشی کنه منم متقابلاً مثل خودش رفتار کردم
و خب بازم توی این مورد همه معتقد بودن من خیلی بی ادبم.
از نظر مامان با ادب بودن یعنی بزاری بزرگترت هرجوری دلش خواست باهات حرف بزنه و رفتار کنه وتو به احترام اینکه اون ازت بزرگتره سکوت کنی
اما اینو نمیدونه که احترام،احترام میاره.
کسی که احترام میخواد اول از همه باید یاد بگیره به بقیه احترام بزاره🤝🏽
اینکه میبینم هنوز از یه سری چیزها توی گذشته نه تنها احساس پشیمونی نمیکنه بلکه همچنان با افتخار تعریفشون میکنه خیلی کفریم میکنه ولی خب بازم سکوت میکنم💆