گربهٔ آبی ونگوگ 💙🌻

اینجا یک گربه آبی حرف میزند...

امروز📷

Hosna2022/5/13 ، 10:34 PM

امروز از صبح زود با کتی زدیم بیرون و صبحونمو‌ تو آرامگاه خوردیم 

کتی اسپری با خودش آورده بود و دیوارهای اونجا رو ب گای سگ دادیم🗿 

یکم نشستیم و کتی گفت بریم فلان موزه... 

هم ببینیمش و هم همونجا نهار بخوریم 

موزه اش به آرامگاه نزدیک بود و راهی همونجا شدیم. 

وقتی رسیدیم چون جمعه بود بسته بود. 

منم چون روز دوم پریودیم بود و چون پیاده روی زیاد کرده بودم خسته شده بودم و فقط دلم میخواست یه جا بشینم 

یهو همونجا یه مکانی دیدم و همونجا نشستم 

از مکانش خوشم اومد:) 

کلیک.  کلیک.   کلیک.   کلیک.   کلیک.  

 

تاحالا از این مکان زیاد رد شده بودم اما بهش دقت کرده نبودم و خب من عاشق اینجور فضاهام... 

یکم اونجا موندیم و برگشتیم. 

تو راه یه گربه دیده بودم که به یه مغازه کفش فروشی به طرز کیوتی خیره شده بود*.* 

بعد اومد سمتممم++++

و خودشو هی لوس میکرد برام 

دستای کیوتشو ببین فقط:))) 

براش غذا گرفتیم و خوردش و هی خودشو لوس میکرد 

ازش دل کندیم و رفتیم ی جای دیگه نهار خوردیم 

اندازه چند ساعت باهم حرف زدیم و با هم برگشتیم خونشون 

تو خونشون خوابیدیم و مامان اومد دنبالم و برگشتیم خونه 

امشب چون مامان ناراحت بود باهم تو پارک قدم زدیم یکم و خب هوا هم زیادی خوب بود. 

روز خوبی بود اگه درد پریودی و فاکتور بگیرم ازش.