گاهی حس میکنم من وارد یه رابطه نیستم بلکه وارد دو تا رابطم!!
رابطه خودم و میم.
رابطه عسل و حجت...
گاهی آرزو میکنم که ای کاش میتونستم از همه چی فرار کنم تا هیچکس نتونه پیدام کنه.
امروز هم تا بیدار شدم دیدم حجت پیام داده
یکم حرف زدیم و اینا
و ازم خواست یکم پول به یه حساب واریز کنم
و از اونجایی ک همراه بانک ریده بود بلند شدم حاضر شدم رفتم دم عابر بانک
داشتم پول واریز میکردم که یه آقایی اومد دقیقا سمت راست من وایساد
و خانومشم سمت چپ من:|
مرده قشنگ تو حلقم بود.
بهش محترمانه گفتم میشه یکم عقب تر وایسین؟؟
ناراحت شد و گفت شما کارتو بکن از اینجا هم چیزی دیده نمیشه تاریکه-_-
منم اعصابم خورد شد گفتم چه ربطی داره؟تو الان تو حلق منی اینقدر بیشعوری حالیت نمیشه که همیشه توی اینجور جاها فاصلتو حفظ کنی.
گفت فکر خودتون خرابه😑
اعصابم ب اندازه کافی خراب بود که اینم رسما رید توش...
خدا امروز و بخیر کنه🙂