امروز ظرفیتم در باب کصشعر شنیدن پر شد.
دایی قرار بود عید بیاد ایران اما مثل اینکه کنسل شده و تابستون قراره بیاد.
خب مرتیکه همون عید بیا و اون سوغاتیای کوفتی منم بیار!!
از مامان خواستم به حجت بگه چیزهایی که برام خریده رو پست کنه چون نمیتونم تا تابستون صبر کنم
و مامان بتخمش گرفت و گفت خودت ب حجت بگو
بابا به چه زبونی بگم من روم نمیشه:|
این تعارفی بودنمم یکی از اخلاقای سممه که باید اصلاح بشه.
امروز دچار یه سری شک و تردید ها شدم...
نمیدونم چرا اما میذارم گذر زمان بعدا بهم ثابت کنه.
و میخوام بازتر کنم این موضوع رو تا بعداً یادم بمونه اما توی یه پست رمزدار...