خواب دیدم با ساره تو راه مدرسه از دست یک مزاحم وحشی داریم فرار میکنیم
و در نهایت مادربزرگ نجاتمون میده.
ولی دویدن و فرار کردن تو خواب خیلی مزخرفه
هر چی میدوی نمیرسی و رومخه این مسئله یکم🗿
نمیدونم چرا وقتی از خواب بیدار شدم یهو یاد مردم آزاری و فرار کردنامون افتادم
وقتایی که زنگ خونه ها رو میزدیم فرار میکردیم
و یا اون موقعی که برف میومد و راننده ماشین پیاده شد تا تو یقمون برف بندازه اونم فقط و فقط بخاطر اینکه وقتی داشت نگامون میکرد و تیکه مینداخت من اداشو در اوردم-_-
باورم نمیشه دلم حتی برای فرم مدرسمم تنگ شده:|
لعنتی چقدر من دلتنگه این دختر و خاطراتمونم🤦