گربهٔ آبی ونگوگ 💙🌻

اینجا یک گربه آبی حرف میزند...

سفر ب یاد موندنی:)

Hosna2021/4/13 ، 9:24 AM

امروز ساعت 11 پرواز دارم و میرم خونه...
اگه از غرغر کردنای نرگس سر هر چیزی، کلاهبرداری هموطنان جنوب،کل کل کردن با شایان و .... بگذریم،سفر خوبی بود.
فقط نمیدونم چرا ب هرکی میگفتیم ما سه تا دختر تنها اومدیم سفر پشماش میریخت:|
نمیدونم چیش عجیبه واقعا.
این اواخرم کلا اکیپ س نفرمون جداشد از هم.
نسرین با شایان میرفت بیرون
من و نرگس باهم....
اشنایی با شایان اتفاق خوبی بود
درسته سگ و رک بود ولی در کنارش خیلیم شوخ بود و این سفرو برامون به یاد موندنی کرد 
ولی خب دیشب زدیم به تیپ و تاپ هم.
تقصیر اونم نبود
من زیادی رکم:))
و هر وقت بحث میکردم میگفتم دهنتو ببند برو گمشو اونور:/
اونم خیلی تحمل میکرد....
باید یاد بگیرم همه چی طبق خواسته من پیش نمیره و نباید دیگران و مجبور کنم.
قرار بود دیشب بریم لب ساحل طلوع خورشید و ببینیم ک بحث پیش اومد و من برگشتم هتل:(
حالا نسرین اومده میگه سفر بعدیمون بندرانزلی پیش شایان:|
خوشش اومده مثل اینکه😂😑
امروز قراره برم خونه و دلم برا شایان و اون دخترِ بابا گفتنش تنگ میشه حقیقتا♡