گربهٔ آبی ونگوگ 💙🌻

اینجا یک گربه آبی حرف میزند...

خسته

Hosna2023/3/19 ، 9:36 PM

ساعتای ۲ ظهر بود که بهم زنگ زد و ازم خواست برم پیشش چون با یدونه پسر قرار داشت

واقعا همچین حوصله ای و در خودم نمی‌دیدم که ظهر برم بیرون ولی خب قبول کردم

هوا گرم بود و تند راه رفتن منم باعث شده بود عرق کنم و کلافه بشم

با اتوبوس رفتم پیشش و خب همون‌طور که از پنجره اتوبوس به بیرون زل زده بودم متوجه شدم چقدر مشهد حال و هوای عید و داره

زائرینی که اومده بودن و بچه هایی که لباس نو تنشون بود

خیابون ها خیلی شلوغ بود با اینکه سر ظهر بود

خستگی و گرما باعث شده بود بیشتر از قبل اخمام تو هم بره

بالاخره بهش رسیدم و اولین چیزی که ازم پرسید این بود که چرا اینقدر ناراحت و عصبی ای؟

گفتم ناراحت نیستم فقط خستم و دلم میخواد بخوابم...

دوست پسرش اومد پیشمون و من به یه سلام خشک و خالی بسنده کردم

در پوکر ترین حالت ممکن بودم و متاسفانه چون خستگی همیشه از من انسانی عصبی میسازه سکوت کرده بودم و به رو به روم زل زده بودم

شاید اگه تو موقعیت دیگه ای بودم شروع به صحبت کردن میکردم یا حداقل طوری رفتار میکردم که انگار مشتاق حرف زدنم ولی خب خودم بودم و سعی کردم ادای چیزی که نیستم و در نیارم.

یکم بعد تنها شدم و درحالی که برای خودم آهنگ گذاشته بودم و به دود سیگارم زل زده بودم، هرازگاهی یه باد سردی می‌وزید و باعث لرزم میشد

چند ساعت بعد وقتی صحبتاشون تموم شد اسنپ گرفتم برگشتم خونه و متاسفانه از شانس خیلی خوبم راننده هم یه آدم فوق العاده پر حرف بود

وقتی رسیدم خونه فقط لش کردم و غذایی که مامان بزرگ درست کرده بود و برای منم فرستاده بود و خوردم.

یکم بعد عمه اومد خونمون

خیلی وقت بود ندیده بودمش اما هربار که میبینمش همیشه خوشتیپ تر، با وقارتر و خوشگل تر از قبل شده

روی کاناپه لش کرده بودم و یه بالشت و رو صورتم گذاشته بودم

یهو اسما گفت پاشو بیا شب خونمون چون زهرا و ابجیش دارن از تهران میان و دوست دارن توام باشی

یه برو بابایی گفتم و دوباره بالشت و گذاشتم رو صورتم

واقعا خسته بودم و دلم فقط لش کردن تو اتاق خودمو میخواست

یکم بعد اصرار کردنش با جیغ همراه شد و از اونجایی که حوصله سروکله زدن باهاش و نداشتم حاضر شدم و با خودش و عمه اومدم خونشون

عمه داره هی جلوم رژه میره و خودنمایی می‌کنه و با خنده شوخی های بامزه ای می‌کنه

الان فقط خستم با یکم حسنا و حس میکنم اصلا متوجه اطرافم نمیشم...