دیشب تا خود صبح بیدار بودم
۵ و نیم خوابیدم و ۷ و نیم صبح بیدار شدم
بی خوابیم زده بود به اعصابم و باعث شده بود مود گهی داشته باشم
بچه ها همه رفتن بیرون و وقتی چند بار بهم زنگ زدن تا باهاشون برم یا جواب ندادم یا وقتیم جواب دادم به پیشنهادشون جواب رد دادم.
همین الان اومدن خوابگاه و وقتی نگین فیلم هایی که گرفته بود و بهم نشون داد به معنای واقعی کلمه فشار خوردم
بنده نسبت به آدم ها، اشیا و مکان هایی که دوسشون دارم به شدت حساس و حسودم.
وقتی فیلم ها رو دیدم و دیدم تو ماشین نگین کنار دست راننده که نیما باشه نشسته و کلی ادا اطوار در میارن حس حسادتم برانگیخته شد.
و الان دوباره اومدن استراحت کنن و دوباره ایندفعه بریم بیرون و منم با خودشون ببرن
و اگه نرم نیما احتمالا ناراحت بشه.
همین چند دقیقه پیش هم وقتی زنگ زد کلی با خودش و دانیال کل کل کردم
هر چند از روی شوخی و خنده بود ولی متوجه شد و پرسید که چرا اینقدر عصبیم
خلاصه فشار چیه دارم میرقصم🗿