توی سوییتمون دختری هست که از کرمان اومده و خیلی صاف و سادست به حدی که این ساده بودنش بعضی وقت ها عصبیم میکنه چون باعث میشه خیلیا ازش سواستفاده کنن...
معصومه با یه حالت ناراحتی وارد اتاق شد و گفت فاطمه(دختر کرمانی) باهاش حرف زده و گفته دخترای اتاقشون خیلی اذیتش میکنن و اشک ریخته.
تصمیم گرفتیم بیاریمش داخل اتاق خودمون که دلارام قبول نکرد و گفت دوست ندارم کسیو از سر دلسوزی بیارم اینجا
فاطمه داخل اتاقمون اومد و از رفتارهای بد هم اتاقیاش میگفت
خودش معتقد بود از وقتی که به هم اتاقیاش گفته دختر روستاست از بالا بهش نگاه میکنن و باهاش بدرفتاری میکنن
واقعا فکر نمیکردم هنوز این آدم های بیشعور وجود داشته باشند....
بچه ها رفتن براش دنبال یه اتاق دیگه گشتن و در نهایت پیدا کردن
گویا دخترای اون اتاق، دخترای خوبی بودن
فائزه میگفت چقدر دخترای اتاق ما خوبن و چقدر قشنگ باهم کنار میایم و به هم احترام میزاریم
اونم با اینکه زمین تا آسمون از نظر سبک زندگی، عقاید،پوشش و.... فرق داریم باهم
و شاید یکی از شانس هایی که کردم وجود همچین هم اتاقیای خوبیه💆