دیشب رسیدم خونه و تنها کسی که اومد به استقبالم جناب پیشی بود
دلتنگی و دوست داشتنشو با لوس کردن و مالیدن خودش به به پاهام ابراز میکرد[+]
سرشو چند بار بوس کردم و تو همون حالت نشستم و بلند نشدم دیگه چون جناب گربه سرشو گذاشته بود رو پاهام*.*
چون خیلی خسته بودم دیشب ساعت 10 خوابیدم و صبح وقتی بیدار شدم دیدم دوباره پیشی اومده خونمون
صداش کردم و اومد سمتم و تو بغلم خوابید و سرشو گذاشت رو دستم
گویا خیلیم بد خوابه چون وقتی بیدار شدم دیدم پاهاش تو شکممه و هر از گاهی با پاهاش هلم میده.
خدایا چقدر این موجود و من دوست دارم🤦