باز من و هانیه می خوایم بریم بیرون و بحث کردنمون درمورد مکان مورد نظر شروع شد...
کلا گارد خاصی نسبت به همه جا داره و بیشتر دوست داره تو یه محدوده خاصی رفت و آمد کنه که من اصلا دوست ندارم
بابا شل کن دختر...
همین چند دقیقه پیش زنگ زد و تا یکم بحث کرد پشیمون شدم از اینکه پیشنهاد بیرون رفتنشو قبول کردم
با آدمای اینجوری اصلا خوش نمیگذره چون دائم در حال اه و پیف کردنن
یکیو میخوام مثل خودم حتی با خوردن ساندویچ کثیف لب خیابون هم مشکلی نداشته باشه و اینقدر پیاده راه بریم و دیونه بازی کنیم که خسته بشیم.
البته که کتی مثل خودمه.
ولی هانی باید با یه حالت رسمی طور باهاش برم بیرون و مثل یه ربات فلان رستوران شهر غذا بخوریم و بعد یکم در مورد موضوعات مختلف حرف بزنیم و با ماشین برگردیم خونه هامون.