هر وقت فرق بین آئیسم و دئیسم و لیبرالیسم و امپریالیسم و سوسیالیسم و رئالیسم و سکولاریسم و امانیسم و متریالیسم و پروتستانتیسم فهمیدی اونموقع بیا بگو انسانی اسونه بزرگوار!
من خودم رشته دبیرستانم انسانی بود و پسر عمم تجربی اون هیج گوهی قبول نشد ولی من دولتی اوردم.این وسط چند تا عقب مونده ذهنی که فقط ریدن تو اون مغز گوهشون میان میگن تجربی خب سخته!
یکی نیس بگه شل مغز نفهم هر رشته ای سختی خودشو داره!
اگه همچین ادمایی تو زندگیتونن فقط در برابر حرفاشون لبخند بزنین سوزشی ک لبخند زدن در برابر حرفاشون بهشون دست میده فحش دادن دست نمیده-_-
امشب طی یه حرکت عصبی و خودازاری موهامو از ته زدم^^
امروز حالم از اوناس که نیاز دارم یکی بیاد دستمو بگیره ببره یه جای بلند و خلوت و بگه هرچقدر میتونی داد بزن خودتو خالی کن!
حالم بهم میخوره وقتی میبینم بچه میارین بعد مث یه ادم عقده ای بزرگش میکنین
قولای پوچ و توخالی بهش میدین
وقتی دوست دارین پسر بدنیا بیارید خواهش میکنم اگه بچتون دختر شد همونجا خاکش کنین تا بزرگ نشه تبعیض های کوفتیتونو ببینه:)
کاش اگه دخترتونو دوست ندارید یاد بگیرین انقدر تابلو تبعیض قائل نشید!
کاش میشد یه چیزی بیاد تبعیض جنسیتیا و نابرابریا رو بشوره ببره!
و اینکه والدین عزیز اگه قدرت درک اینو داشتین که تاحالا با تبعیض جنسیتی چه بر سر روان دختراتون اوردین سرتونو میذاشتین زمین و از عذاب وجدان میمردین!!!!
و در اخر به همه اونایی ک مورد تبعیض جنسیتی قرار گرفتن میگم:
دختر جان پای آرزوهات بمون و به همشون ثابت کن با هیچی نمیتونن سد راهت بشن حتی تبعیض های جنسیتی ناتمومشون! پاشو و روی همشون رو کم کن!!
جایی از سریال پاپ جدید (new pope) ، کاردینال گوتیرز درتوضیح عشق میگه: عشق مثل خداست، به صورت دقیق نمی دونیم وجود داره یا نه، اما به شدت محتاجیم که وجود داشته باشه.
فکر کنم این درست ترین تعریف از عشق و خداونده که من تا حالا شنیدم
امروز صبح (23/8) ساعت 10بیدار شدم و طبق معمول اولین کاری ک میکنم چک کردن گوشیمه(با اینکه توش خبری نیس و مگس پر نمیزنه)،ک دیدم کتی دوستم پیام داده هوا خوبه بیا بریم بیرون با اینکه هر وقت پیام میده و پیشنهاد بیرون رفتن میده و من همیشه رد میکنم نمیدونم چرا خسته نمیشه از پیشنهادش:/
منم خیلی هوس پیاده روی تو این هوای سردو کرده بودم برای همین پیشنهادشو قبول کردم.خلاصه قرار شد روبه روی یک مجتمع تجاری منتظر هم بمونیم من زودتر رسیدم وتوی این هوای سرد داشتم سگ لرز میزدم و مثل سگ پشیمون شدم از اینکه چرا لباس گرمتر نپوشیدم:/،10 دقیقه بعد از من کتی با دوستش مبینا اومدن و رفتیم پیاده روی و پاساژگردی و مث سگ لرزیدیم و گشنه بودیم ولی بازم به خونه موندن می ارزید بعد دوساعت پیاده روی برگشتیم خونه، کتی اومد خونه ما تا شب بخابه تا رسیدیم خونه حمله ور ب سوی قابلمه غذا شدیم و بعد از اینکه شکممون سیر شد گرفتیم خابیدیم و اینم از روز جمعه من:/
دیشب فیلم جزیره شاترو دیدم.حقیقتا اولین فیلمی بود ک روی اعصابم راه رفت.من نشده بخاطر فیلمی بغض کنم یا حرص بخورم اما سر این فیلم بغض کردم و خواهر و مادر کارگردانو نویسنده فیلمو مورد عنایت قرار دارم اگ اعصابتون ضعیف نیس ببینینش😒
این وبلاگو ساختم تابتونم ازش ب عنوان دفتر خاطراتم استفاده کنم اما حقیقتش من ادمی ام ک حتی نمیتونم حرفا و مشکلاتمو بنویسم شایدم تو نوشتن افتضاحم نمیدونم...
نمیدونم از کی شد ک تبدیل شدم ب ادمی فاقد احساس.ادمی تنبل.بی ذوق و.....(ویرگول کوفتیو پیدا نمیکنم برا همون ب جاش نقطه گذاشتم)
با19 سال سن از خونه موندن خسته شدم از این همه بللاتکلیفی خستم حس اضافی بودن بهم دست میده حس میکنم ک سربارم فکر میکنم هر ادمی از18 سالگی ب بعد این حسو داره ک اضافیه اسم این پدیده بحران 18 سالگیه(فاک بهش)
من ادمیم با رویاهای بزرگ اما متاسفانه عزت نفس پایینم و گشادیم دارن مانع پیشرفتم میشن.نمیدونم چطوری با این دوتا مقابله کنم
خیلی میترسم!
میترسم نکنه من ب هیچکدوم از چیزایی ک تو ذهنمه نرسم.میترسم تا اخر همینجوری بمونم.میترسم از همه چی میترسم از اینکه بشم ی ادم مفت خور و لاابالی !
حرفام تو دلم مونده اما مشکل اینه ک نمیدونم چجوری بیرونشون کنم .حقیقتا من ادمی درونگرام شاید از درونگرا هم درونگراتر باشم ی ویژگی بدی ک دارم اینه ک حرفام همیشه تو دلم میپوسن هیچوقت اونجوری ک میخام نمیتونم احساساتمو بروز بدم در واقع اصلا چیزی بروز نمیدم.شاید نه حتما اگه کسی تو نگاه اول منو ببینه بگه این کم داره یا خودشو میگیره یا کصخلی چیزیه اما در حقیقت من ادمیم ک ب همه چیز اهمیت میدم زیادیم اهمیت میدم ولی نمیتونم بروزش بدم
اینکه چیزی تو دنیا نباشه بتونه خوشحالت کنه خیلی بده اینکه کل روز تو خونه باشی و همش بخابی و سرت تو اون گوشی تخمی باشه از اونم بدتره و اینکه حوصله هیچکسیو نداری و مثل سگ با همه چی برخورد میکنی و دوست داری تنها باشی هم افتضاحه
و در اخر من ریدم تو این زندگی سگی...
من اگه یکم اخلاقم بهتر بود خیلی از ادما رو از دست نمیدادم.ولی خب من اخلاقمو بیشتر دوست دارم